مجنون پی لیلاست هنوز(مجنون) - منتظران
X
تبلیغات
رایتل

مجنون پی لیلاست هنوز(مجنون)

شنبه 14 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 23:40

مانده­ام چرا مجنون؟!... چرا هیچ اسم دیگری نه؟! چرا تا پایت را اینجا می­گذاری، این خاک تو را مثل خودش می­کند؟!... دیوانه، شیدا، مجنون... قصه­ مجنون مفصل است. بخشی­اش را من راوی باید مختصر بگویم و بخش اصلی­اش را خود تو باید بروی و ببینی، با تمام وجود. راستی مجنون! امروز تو بگو لیلی­ات کجاست؟!

 

راستش کسی حرف ایران را جدی نمی‏گرفت. مگر ایران چه می‏خواست؟ هیچ، فقط حقش را. می‌خواست جامعه بین‏الملل حقوقش را به رسمیت بشناسند؛ عراق به عنوان متجاوز شناخته شود، تنبیه شود و همه خسارات را جبران کند. اما گوش شنوایی نبود. ایران مجبور بود که یک اهرم فشار برای به دست آوردن حقوق از دست رفته خود دست و پا کند. یعنی چه؟ یعنی تصرف منطقه‏ای از خاک عراق که برای عراق خیلی مهم باشد!

 

امکانات و تجهیزات عراق به یُمن کمک‏های غربی‏ها خیلی زیاد بود. از طرفی امکانات نظامی ایران، محدود بود. محرومیت ایران سبب می‏شد که فرماندهان ایرانی، منطقه­ای را برای عملیات انتخاب کنند که به فکر دشمن نرسد و توانایی لازم برای دفاع از خود را نداشته باشد. به علاوه، منطقه‌ای باشد که نیروهای ایرانی نیز به خوبی بتوانند وظیفه خود را با درصد موفقیت بالا انجام دهند. و این چنین شد که منطقه هورالهویزه (شمال بصره) انتخاب شد. این انتخاب هر چند که با عقل کلاسیک سازگار نبود، اما منطق فرماندهان این بود که عراق توانایی مقابله با رزمندگان را در این منطقه ندارد.


عملیات خیبر این‏چنین در ساعت 20:30 روز سوم اسفند سال 62 با رمز «یا رسول‏الله(ص)» آغاز شد. عراقی‏ها فکرش را هم نمی‏کردند و خیلی زود غافلگیر شدند. پیشروی به سرعت انجام می‏گرفت. آتش دشمن در منطقه طلاییه آن‌چنان زیاد بود که شهید میثمی، مسئول حوزه نمایندگی امام در قرارگاه خاتم‏الانبیا گفت: «هر کس در طلاییه ایستاد، اگر در کربلا هم بود، می‏ایستاد.»

 

شب فرا رسیده است و آتش همچنان می‏بارد. از گفته‏ها چنین برمی‏آید که در دو جزیره شمالی و جنوبی، حدود یک میلیون گلوله و خمپاره فرود آمده است، یعنی جهنمی از آتش و خمپاره. داستان، داستان شب عاشوراست. حاج حسین خرازی به نیروهایش دستور می‏دهد آنان که یارای ایستادگی و مقاومت ندارند، اگر می‏خواهند می‏توانند شبانه بروند! «آن شب، شب عاشورای یاران خمینی بود؟»

 

گرچه در عملیات خیبر، پیروزی‏های بسیاری حاصل گشته بود، اما در حد انتظار نبود. به هر حال برای دنیا ثابت شد که اگر ایرانی‏ها بخواهند، هر کار غیر ممکنی را ممکن می‏کنند. همین امر باعث شد که صدام برای اولین بار در مقیاس وسیع از سلاح‏های شیمیایی استفاده کند. «و چهرة شمر و حرمله و ابن‌زیاد را بار دیگر برملا کند.»

 

عملیات خیبر باید تکمیل می‏شد، اما چطور؟ در ساعت 23 روز بیستم اسفند سال 63، با رمز «یا فاطمة الزهر(س)» عملیات بدر آغاز شد. دشمن این بار آگاه‏تر از گذشته در منطقه حاضر بود. اما ایرانی‏ها هم تجربه زیادی به‌دست آورده بودند. عملیات با سرعت خارق‏العاده‏ای پیش ‏رفت، آن‌چنان که حتی عده‏ای تا آن طرف دجله هم رفتند، مثل شهید مهدی باکری «فرمانده لشکر عاشورا!»

 

رزمندگان پیشروی خوبی در مواضع دشمن داشتند، اما به علت مشکلاتی چون کمبود آتش پشتیبانی، پس از یک هفته، ناچار به عقب‏نشینی از اکثر مناطق شدند.

 

گوش­ات را بگذار روی خاک مجنون ببین قلبش چه تندتند می­زند.

 

 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد