منتظران

این گرد باد ها که به غیرت درآمده ****تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند

منتظران

این گرد باد ها که به غیرت درآمده ****تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند

تصویر خیانت یک مرغ به شوهرش

عکس مرغ و خروس 

دیگه من چیزی نمی کنم تصوی همه چیز رو می گه ( وا ــــــــــــــِی)

تعجب نکنید اینها پسرند و دختر نیستند+عکس

پرند نه دختر  

ما اخر نفهمیدیم که این کار یعنی چه؟؟؟ البته فهمیدیم که اینا از نسل میمون اند

اجرای برنامه های xp در ویستا

  

ویندوز ویستا 

یکی از مشکلاتی که کاربران در ویندوز ویستا زیاد با آن سر و کار داشتند عدم اجرای برخی برنامه‏های سازگار با ویندوز XP در محیط ویندوز ویستا بود. مایکروسافت در ویندوز 7 چاره‏ای برای این مشکل پیدا کرده است. با استفاده از XP Mode شما می‏توانید به طور مجازی ویندوز XP را در دل ویندوز 7 داشته باشید و با استفاده از آن هر برنامه سازگار با XP را همانند گذشته اجرا کنید

برای استفاده از XP Mode شما ابتدا بایستی نرم افزاری به نام Windows Virtual PC را دانلود و نصب کنید. سپس XP Mode را در درون آن اجرا نمایید. برای دانلود این دو می‏توانید از http://www.microsoft.com/windows/virtual-pc/download.aspx اقدام نمایید 

  

برچسب:دانلود برنامه ای که نرم افزار های xp رادرویندوز 7اجرا کند,دانلود  Windows Virtual PC ،چگونه نرم افزار ها را در sevene باز کنیم،دانلود برنامه ی کمکی ویندوزseven ,چگونه ویندوز را XP Mode کنیم,

رویای امتحان


شاید رویای امتحان لفظ مناسبی برای شروع این پست نباشه,چون اونایی که مثل من درس می خونند (به قول بچه ها خرخون) هم اگه ازشون سوال کنید می گند کاش امتحان نداشتیم.
ولی به هر حال یک ماه امتحان(به اندازه ی یک عمر )شروع شد,و نمی شه کاریش کرد....اما یه کاری می شه کرد و اونم:
بخون,بخون,بخون,بخون,بخون,بخون,بخون,بخون,بخون,بخون,.......و خدا می داند.

رپ و رپر


تو جوامعی که از نظر فرهنگی در سطح پایینی هستند معمولا یه سری از مسائل صرف نظر از خوب یا بد بودنشون خیلی زود فراگیر میشن در واقع تصور غالب افراد این که خیلی رو مد هستند و با جامعه حرکت می کنند .

یک دفعه چیزایی تو اون کشور فراگیر میشه و همه به سمتش گرایش پیدا می کنند ! چیزی که قصد دارم در موردش صحبت کنم رپ !

البته اعتقادات این قبیل گروه های انحرافی تو ایران معمولا در یه سری ابعاد ظاهری رشد می کنه و خیلی رو طرز فکر و روش زندگی تاثیر نمیذاره , گروه هایی که زاده از یه سری تفکرات شیطانی هستند و فقط ابتذال رو بین مردم گسترش میدن .

ادامه مطلب ...

چطور تنبلی را از خودمان دور کنیم؟


چند تا جمعه به خاطر 2 ساعت خواب بیشتر، برنامه کوهنوردی‌تان را به‌هم زده‌اید؟
چند تا ایده و فکر بکر داشته‌اید که به خاطر بی‌حوصلگی‌تان به دست فراموشی سپرده شده‌اند و فرصت نکرده‌اند به عمل تبدیل شوند؟
در دنیای اسرارآمیزی که هر روز همه چیز در حال حرکت و تغییر و تحول است، به نظر می‌رسد ما آدم‌ها شاگرد اول‌های کلاس تنبلی باشیم. هر چقدر هم که بگویید کارتان سخت است و بهتر از نسل‌های قبل کار می‌کنید اما واقعیت این است که تنبلی و میل به سکون در این دوره بیشتر از دوره‌های قبل گریبان آدم‌ها را گرفته است.
در زمان‌های قدیم و قبل از اینکه تکنولوژی به اندازه الان پیشرفت کند، برای بیشتر انسان‌ها منابع محدود و غیرقابل پیش‌بینی بوده است. آنها سعی می‌کردند تا جایی که ممکن است انرژی را ذخیره کنند. محرک‌های بیرونی قوی و اجبارکننده بودند. گرسنگی و تشنگی تهدیدهای اصلی بودند. برای آنها خیلی حیاتی بوده است که انرژی را ذخیره کنند. آنها گاهی با کم تلاش کردن این کار را انجام می‌دادند.
این روزها خیلی چیزها عوض شده است. ما با انرژی بیشتر و انگیزه‌های مستقیم، کمتر سر و کار داریم. بین آرزوها و عمل نیاکان ما فاصله کمی بود؛ تشنه می‌شدند، به دنبال آب می‌رفتند، با گرسنگی دنبال غذا می‌رفتند، برای رفتارهایشان لازم نبود ازماه‌ها قبل برنامه‌ریزی کنند؛ رفتارهایی که باعث بقای آنها می‌شد، نتایج کوتاه‌مدت داشت و در دنیای بدون دارو، بانک و حتی یخچال آن موقع لازم نبوده خیلی به آینده فکر کرد.
ادامه مطلب ...

از میکده شهادت تا جام زهر

هر انقلابی برای خودش شعاری دارد، انقلاب ما هم شعارهایی داشت که امام(ره) این شعارها را اعلام کرده بود. مثلا فرموده بود: «اسرائیل غده سرطانی است و باید از بین برود» یا «ما باید انقلابمان را به تمام دنیا صادر کنیم

بعضی‌ها بودند در همان دنیایی که امام گفته بود، این شعارها را اصلا دوست نداشتند و خصوصاً اینکه از انقلاب ما ضربه خورده بودند. با خودشان فکری کردند و گفتند: اگر این انقلاب بخواهد صادر شود، پدر همه‌مان درمی‌آید. گفتند باید هر چه زودتر این را از پا دربیاوریم. گروه‌های ضد انقلاب داخلی را انداختند به جان انقلاب،‌ اما مردم، یکی یکی آنها را از بین بردند. دیدند اینطوری نمی‌شود، رفتند دیوانه‌ای را مجهز به تمام تجهیزات کردند و انداختندش به جان مردم و انقلاب.

ادامه مطلب ...

ساده و خاکی مثل همه!

یادداشت‌های یک شهید زنده

چند تا صبح بچه‌ها از خواب بیدار شده باشند و دیده باشند جوراب‌هایشان شسته شده، روی بند آویزان است و کفش‌هایشان واکس خورده تمیز و مرتب چیده شده‌اند و لباس‌هایشان... آن هم توسط کی؟ کسانی که بعد از شهادتشان معلوم شد این کارها را می‌کرده‌اند. فرض کنید استاد دانشگاهتان،‌ آن استادی که برایش احترام ویژه قائل هستید، یا معلم مدرسه‌تان، آن که بیش از همه دوستش دارید، از این کارها بکند و شما بعداً متوجه شوید؟ چه حسی پیدا می‌کنید؟ شاید این تشبیه توانسته باشد حس شما را به حال و هوایی که بسیجی‌ها نسبت به فرماندهانشان پیدا می‌کردند نزدیک کند.

آیا هنوز هم می‌شود از این جور آدم‌ها پیدا کرد که مقام و موقعیتشان تأثیری در رفتار و برخوردهایشان نگذارد؟ آنچه جذاب‌تر از اندیشه یک فرد است و انسان‌ها را شیفته خود می‌کند رفتار افراد است و راز برش و موفقیت نبی اکرم(ص) در میان اعراب جاهل نیز همین رفتار و حسن خلق بود.

هنوز این جمله حسن باقری از گوش‌ها بیرون نرفته است که همواره می‌گفت: من سقای این بچه‌های بسیجی‌ام. راستش را بخواهید همین گونه بودند که از آن طرف هم بسیجی‌ها با لبخندشان خوشحال می‌شدند و با ناراحتی‌شان تب می‌کردند. ما اگر به جای آنها که از فرط تلاش و کار همواره خسته بودند باشیم، آیا کسی می‌تواند نزدیکمان شود یا چون آنها با لبخند و رویی گشاده به استقبال همگان خواهیم رفت؟

ادامه مطلب ...

مصطفی رنگ خدا بود

                                  دکتر مصطفی چمران   

مصطفی در عالم خلقت نبود. یعنی اصلاً هیچ کس نبود، من و تو هم نبودیم، یکی بود آن هم تنها خدا. اما مصطفی را خدا بعداً قابل «ذکر» کرد. البته همه را قابل ذکر می‌کند. یعنی او را به عالم ناسوت آورد، مثل همه. حالا مصطفی یک مخلوق شنوا و بینا شده بود. زمان گذشته دنیا چرخ خورد. چرخ خوردن دنیا اما مصطفی را مثل گشتن چرخ و فلک بازی نگرفت؛ آخر او بچه نبود. مصطفی خوب نگاه کرد، دقت کرد، فکر کرد، مطالعه کرد، مطالعه کرد، پرسید، طلب کرد، دوید، جنگید، ایستاد، تأمل کرد و دریافت، به راز قابلیت خودش پی برد.

به علت آمدنش، بودنش و بعدها رفتنش و اینکه چرا او از همه برتر است و حاکم به همه چیز، فهمید که هر چیزی «قدر و اندازه‌ای» دارد. به یقین رسیده بود که حالا که آمده و خدا او را قابل دانسته و همه چیز را با «دقت و محاسبه» داده، نمی‌شود همین‌جوری بی‌دقت و با خیال و آرزو رشد کرد و «باقی» شد. مثل همه مردم که نه دیگران قابل ذکر می‌دانندشان و نه وقتی رفتند اهل بقا هستند. مصطفی ایمان آورد، مؤمن شد، مؤمن موفق.

ادامه مطلب ...

همتی دیگر!

                                      

یادداشت‌های یک شهید زنده

 هنوز دبیرستانی بود، اما از شدت کار و فعالیت توی مدرسه و بیرون مدرسه، وقتی به خانه می‌رسید، حتی در حال خوردن غذا خوابش می‌برد. البته او نمی‌خوابید، غش می‌کرد!» این جملات را مادر شهید احدیان و البته ده‌ها مادر شهید دیگر درباره فرزندانشان گفته‌اند. حال درباره توصیف فرزندانشان چه قبل از جنگ  و چه بعد از جنگ و البته ادامه این جملات هم این‌گونه است که «دوباره می‌دیدی نیمه شب بلند شده‌اند و بر سر سجاده در حال راز و نیازند تا روز پرکار دیگری را آغاز کنند.

چنانچه اشاره شد، آن انگیزه‌های قوی که این تلاش‌های شبانه‌روزی را ثمر می‌دهند، از آرمان‌های بلندی نشئت گرفته‌اند که همواره مد نظر این بچه‌ها بودند. مهدی زین‌الدین وقتی می‌خواست ازدواج کند، به همسرش گفته بود: «پایان راه من شهادت است و اگر جنگ تمام شود و شهید نشوم، هر کجا جنگ حق علیه باطل باشد، به آنجا می‌روم تا شهید شوم.» و این یعنی: مبارزه جغرافیا و مرز نمی‌شناسد و پایانی ندارد.

ادامه مطلب ...